خرید بک لینک
بعد از مدت ها اومدم یه سری به اینجا بزنم و در کمال ناباوری دیدم که انگار اینجا خیلی گرد و خاک گرفته. با خودم فکر کردم که خیلی بی معرفتی ه که حالا که سرمون به این همه چیزای جانبی و جذاب گرم شده اینجا رو از یاد ببریم. اولین فضای مجازی مشترک ما دو تا. خیلی دوستش داشتیم و یه زمان هایی اولین کاری که هر صبح می کردیم باز کردن صفحه اصلی وبلاگ و دیدن نظرات خواننده ها بود. چقدر با تک تک شون ذوق می کردیم و چقدر بعضی ها رو تحلیل می کردیم. روزگار خیلی خیلی خوشی بود. پر از هیجان و جذابیت.بهرحال حالا که بعد از مدت ها اومدم اینجا دیدم بی مناسبت نیست تا یادی کنم از 25 نوامبر 2008. یه روز خاص که همیشه اون رو به عنوان یه نقطه عطف تو زندگی مون می بینیم. اولین ورود ما به فنلاند که آغاز خیلی از اولین تجربه های ما شد. کلی هیجان و کلی خاطره. خیلی گذشته از اون روزها و خیلی چیزها تو این مدت تغییر کرده. حتی خودمون. خیلی عوض شدیم. هم خوبی داشته و هم بدی. خوبی هاش به جای خودش، اما دیشب که با خودم فکر می کردم به این نتیجه رسیدم که اون زمان ها به نسبت سنی که داشتم خیلی جسورتر و ریسک پذیرتر بودم. چیزی که الان با وجود تجربه های بیشتر در خودم کمرنگ تر می بینمش. چیزی ه که این روزها خیلی بهش احتیاج دارم اما در خودم نمی بینمش. باید یه جوری از این رویه بیام بیرون. یه تغییراتی لازمه... بدجور هم لازم ه...+ نوشته شده در ی

برچسب: نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:36

یه آخر هفته به یادماندنی با دوستان قدیمی. دوستانی که سالها پیش با هم آشنا شدیم. کنسرت همایون شجریان و نوای سازو خندیدن های از ته دل و حرف زدن های از جنس قدیمی خودمون. انگار همه مون ده سال کوچکتر شده باشیم و برگشته باشیم به اون روزهای پرهیاهو. اون آخر شب میون اون همهمه و نغمه تار و آواز یک لحظه برگشتم به اون حسهای قدیم. انگار توی اون جمع بودم و نبودم. لحظه نابی بود. ممنون از همه تون که این همه راه اومدید تا دور هم باشیم. این حس ها رو با هیچ چیز دیگه ای نمیشه تجربه کرد. حس یه صمیمیت قدیمی و همیشگی. یه شراب ناب چند ساله که همه رو مست میکرد...خوب شد دردم دوا شد خوب شد...+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:12 توسط اکرم و نسیم |

برچسب: نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی